.

پیروزی سریع،‌ بن‌بست پرهزینه

 

 

فردوس -

هفده‌سال پیش درهمین روز هفتم اکتبر سال ۲۰۰۱ نیروهای ایتلاف بین‌المللی ضد ترور به اردوگاه‌های القاعده و نیروهای طالبان در افغانستان حمله کردند. پس از آن روز،‌ هواپیماهای جنگی و نیروهای ویژه‌ی ارتش ایالات متحده برای عملیات‌های نیروهای ضد طالب،‌ حمایت هوایی ولوژستیکی فراهم کردند. ظرف چند هفته بساط حاکمیت طالب‌ها از افغانستان جمع شد. در آن زمان کسی فکر نمی‌کرد که حکومت طالب ظرف چند هفته سقوط کند. تصور می‌شد جنگی که برای سقوط طالب‌ها و بازداشت سران القاعده به راه افتاده است، شاید تا تابستان سال ۲۰۰۲ ادامه پیدا کند. اما هم‌آهنگی نیروهای ایتلاف بین‌المللی با نیروهای بومی ضد طالب کار طالب‌ها را به زودی یک‌سره کرد. واقعیت دیگر این بود که تمام نیروهای محلی و قبایلی جنوب هم که تا هفتم اکتوبر سال ۲۰۰۱ مشکلی با طالب‌ها نداشتند،‌ پس از آن روز به نیروی ضد طالب‌ بدل شدند. چنین چیزی در تاریخ افغانستان سابقه‌ی طولانی دارد.

 در جغرافیای افغانستان کنونی وقتی یک حاکم مورد هجوم نیروی قوی‌تر قرار می‌گیرد، تمام موتلفان آن حاکم برای بقای خود،‌ با نیرویی که برنده شدنش مسلم است،‌ یک جا می‌شوند. ملا محمدعمر رهبر طالب‌ها هم فکر نمی‌کرد که به زودی سقوط کند. او تصور می‌کرد که نبردی که برای پایان حکومت او آغاز شده است،‌ حداقل چندماه طول می‌کشد. ارزیابی پاکستانیها هم این بود که طالب‌ها مدتی در برابر حمله‌های هوایی دوام می‌آورند و امریکایی‌ها برای یافتن متحدان پشتون با مشکل مواجه خواهند شد. 

آی‌اس‌آی سازمان استخبارات نظامی پاکستان به جنرال پرویز مشرف زمام‌دار وقت آن گزارش داده بود که طالب‌ها حد اقل شش ماه در برابر حمله‌های هوایی امریکا تاب مقاومت دارد. ملا محمدعمر هم تصور می‌کرد که با ورود نیروهای امریکایی به قلمرو افغانستان، ‌تمام مردم علیه این نیروها دست به قیام می‌زنند و به صورت فعال از طالب‌ها پشتی‌بانی می‌کنند. اما چند هفته بعد از هفت اکتوبر سال ۲۰۰۱ ملا محمدعمر سوار بر یک سه‌چرخه‌ی هوندا از قندهار بیرون شد و امارت طالب‌ها به تاریخ پیوست. هیچ کسی به سود طالب‌ها قیام نکرد. حتا مردمانی که خانه‌های‌شان از اثر آسیب جانبی حمله‌های هوایی نیروهای امریکایی آسیب دیده بود، به سود طالب‌ها وارد میدان نشدند. بر خلاف پیش‌بینی پاکستانی‌ها و بسیاری از تحلیل‌گران نظامی دیگر، طالب‌ها ربط خود را با افغانستان از دست دادند و رهبران القاعده هم به شهرهای بزرگ پاکستان پناه بردند و مورد حمایت نیروهای مذهبی آن کشور قرار گرفتند. 

امریکایی‌ها هم با پیروزی سریع بر گروه طالب بهت‌زده شده بودند. بدون این که حتا بینی یک امریکایی خون شود، حاکمیت طالب‌ها سقوط کرد،‌ اردوگاه‌های القاعده نابود شد و رهبران این سازمان به پاکستان فرار کردند. در آن زمان فقط چند صد نظامی و استخبارات‌چی امریکا در قلمرو افغانستان پیاده شده بودند. عملیات سقوط طالب‌ها را فقط چند صد نفر امریکایی در روی زمین و هواپیمای‌های جنگی آن کشور از هوا، به پیروزی رسانده بودند. روشن است که نقش نیروهای بومی ضد طالب‌ها هم در آن جنگ قابل ملاحظه بود. 

امریکایی‌ها در آن زمان درک کردند که پیروزی نظامی در افغانستان باید به پیروزی سیاسی هم منجر شود. آنان تلاش کردند تا در نشست بن، ‌این پیروزی نظامی را به یک پیروزی سیاسی بدل کنند. پیروزی سیاسی وقتی حاصل می‌شد که تمام نیروهای سیاسی افغانستان به تشکیل یک حکومت موقت و تدوین یک نقشه‌ی راه برای شکل گیری یک دولت با پایه‌های وسیع توافق می‌کردند. برای رسیدن به این هدف امریکایی‌ها ناگزیر بودند که همکاری کشورهای منطقه و قدرت‌هایی مثل روسیه را هم جلب کنند. امریکایی‌ها می‌دانستند که قدرت‌های مثل روسیه و ایران در مناسبات قدرت افغانستان نفوذ دارند و بدون همکاری آنان پیروزی سریع نظامی بر طالب‌ها منجر به پیروزی سیاسی نمی‌شود. دیپلومات‌هایی مثل جمیز دابنس و زلمی خلیل‌زاد دست به کار شدند و یک اجماع منطقه‌ای را روی تشکیل یک اداره‌ی موقت و تدوین یک نقشه‌ی راه برای تشکیل یک دولت با پایه‌های وسیع شکل دادند.

 در آن زمان برهان‌الدین ربانی و شماری دیگر از رهبران جبهه‌ی متحد سابق ملاحظاتی در مورد چگونه‌گی تشکیل دولت جانشین طالبان و زعامت آن داشتند که با میانجی‌گری قدرت‌های منطقه‌ای حل شد. چانه‌زنی برای تقسیم وزارت‌خانه‌ها در بن هم که به بن‌بست رسیده بود با پادرمیانی دیپلومات‌های کشورها به پایان رسید. پیروزی سریع نظامی بر طالب‌ها و تشکیل اداره‌ی موقت،‌ هیچ نوع مشروعیتی برای طالب‌ها باقی نگذاشت. یک عده تصور می‌کردند که با سقوط طالب‌ها فرماندهان قدرت‌مند مسلط،‌ مثل نیمه‌ی دوم دهه‌ی ۱۹۹۰ با هم درگیر می‌شوند،‌ اما پایان موفقانه‌ی نشست بن و انتقال قدرت به اداره‌ی موقت، سبب شد که هیچ نوع درگیری واقع نشود و امنیت تامین گردد. 

تمام جزایر قدرت در شمال و جنوب‌ و مجموع نیروهای سیاسی در اداره‌ی موقت نماینده‌ داشتند. اداره‌ی موقت که اساس حکومت پس از طالب‌ها را گذاشته بود،‌ از بیش‌تر نیروهای سیاسی افغانستان نماینده‌گی می‌کرد و هر نیرویی که به جنگ علیه این اداره متوسل می‌شد،‌ به صورت خودکار ربطش را با وضعیت از دست می‌داد. امنیتی که پس از تشکیل اداره‌ی موقت به میان آمد،‌ به تمام روند پس از بن و رهبران این حکومت مشروعیت بخشید. در طول تاریخ در جغرافیای افغانستان،‌ مشروعیت یک حاکم کارکردی بوده است. هر حاکمی که می‌توانست امنیت را تامین کند، توانست رقبایش را شکست دهد و مورد تهدید یک قدرت بیرونی نباشد،‌ صاحب مشروعیت می‌شد و ارزش‌های اجتماعی و مذهبی حاکم بر این جغرافیا،‌ علیه شورش و مخالفت مسلحانه علیه این حاکم را منع می‌کرد. 

اداره‌ی موقت و انتقالی هم صاحب مشروعیت کارکردی شده بود. وضعیت تا سال ۲۰۰۵ بسیار نُرمال بود. با ختم انتخابات پارلمانی ۲۰۰۵ مرحله‌ی تطبیق نقشه‌ی راهی که در بن به تصویب رسیده بود، پایان یافت. افغانستان صاحب حکومت،‌ پارلمان،‌ یک دستگاه قضایی و قانون اساسی شده بود.

نهادهای دیگر هم در حال بازسازی بودند. در آن زمان فعالیت‌های گروه طالبان بسیار جدی نبود. طالب‌ها با استفاده از ضعف ساختاری و تاریخی نهاد دولت در روستاهای بسیار دور افتاده و کم اهمیت ولایت‌های جنوبی،‌ حضور داشتند. تعداد حمله‌های انتحاری از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۴ انگشت‌شمار بود. اما از سال ۲۰۰۵ به بعد وضعیت دگرگون شد. در سال ۲۰۰۵ روشن شده بود که پاکستان و هند نمی‌توانند در افغانستان همکاری کنند. افغانستان هند را شریک سازنده در بازسازی و دولت‌سازی می‌شناخت، قدرت‌های دیگر هم نقش هند را مثبت ارزیابی می‌کردند،‌ اما از نظر پاکستان، نفوذ هند در افغانستان،‌ یک تهدید بود. در آن زمان روابط امریکا و ایران هم به تیره‌گی گرایید. اداره‌ی بوش حاضر نشد با ایران به تفاهم برسد. جنگ عراق هم که در سال ۲۰۰۵ اوج گرفت، اثر بسیار مخرب روی افغانستان داشت.

 با افزایش گرفتاری امریکا در عراق؛ پاکستان به این نتیجه رسید که ایالات متحده افغانستان را ترک می‌کند‌. ارتش پاکستان به حمایت فعال از طالب‌ها افزود. طالب‌ها هم تاکتیک‌های جنگی القاعده در عراق را اقتباس کردند. حمله‌های انتحاری و بمب‌های کنارجاده تاکتیک‌های جدیدی بود که از سال ۲۰۰۵ وارد میدان جنگ در افغانستان شد. در سال ۲۰۰۵ افغانستان شاهد ۲۷ حمله‌ی انتحاری بود. در سال ۲۰۰۶ این رقم به ۱۳۷ مورد و در سال ۲۰۰۷ به ۱۶۰ مورد رسید. عرب‌های القاعده مبانی نظری حمله‌ی انتحاری و نحوه‌ی اجرای آن را به طالب‌ها آموزش دادند. طالب‌ها هم که گرویده‌ی افکار ایدیولوگ‌های القاعده بودند، نظرات آنان را در مورد حملات انتحاری پذیرفتند. حمله‌های انتحاری میراث شوم عرب‌های ستیزه‌جوی القاعده برای افغانستان بود. این روزها که عده‌ای با ذوق‌زده‌گی تمام تز جدایی طالب‌ها از جهادیسم جهانی را مطرح می‌کنند، شاید شماری از سیاست‌مداران کشورهای غربی هم روایت محلی بودن طالب‌ها و جهانی بودن گروه‌هایی مثل القاعده را برای توجیه ترک ماموریت افغانستان به افکار عمومی آن کشورها بفروشند. اما واقعیت این است که سنخیت ایدیولوژیک طالب‌ها و جهادیسم جهانی قابل انکار نیست. ترک ماموریت افغانستان از سوی ناتو و واگذاری میدان به طالب‌ها، دیگر خیابان‌های بسیاری از کشورها را ناامن خواهد کرد. اگر پیروزی نظامی گروهی که تکتیکش انتحاری و بمب کنارجاده است، ‌تحقق یابد، روشن است که اثرات بسیاری روی امنیت جهان دارد. در این هیچ تردیدی نیست که ماموریت افغانستان هزینه‌ی سنگین دارد،‌ اما شاید به سنگینی هزینه‌ی ترک افغانستان نباشد.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی