.

درس های از جنگ غزنی

 

تایم ـ دبلیو جی هِنیگِن

نور نارنجی‌رنگ شومی آسمان را تا شعاع چند مایلی روشن کرد. نیمه‌شب یازدهم آگوست بود و شهر غزنی در کم‌تر از ۱۰۰ مایلی کابل، در آتش می‌سوخت. تیم کلاه‌سبزها (Green Brets) از تیم ۱۳۳۳ دسته عملیاتی آلفا (ODA) با کاروانی متشکل از زره‌پوش‌های ۲۲ تُنی که در حال نزدیک‌شدن به حومه‌های شهر بودند، آن را به عنوان نشانه‌یی از یک شب سخت پنداشتند.

این گروه یکی از سه واحد تحت رهبری نیروهای ویژه‌ی ارتش ایالات متحده بود که دست‌به‌دست هم داده بودند تا غزنی را از دست طالبان نجات دهند. طالبان در ۲۴ ساعت گذشته در یک حمله‌ی غافل‌گیرکننده شهر را تحت محاصره در آورده بودند. هر قدر که کلاه‌سبزها به شهر نزدیک‌تر می‌شدند، جنگ بدتر به نظر می‌رسید. تیم ۱۳۳۳ دسته عملیاتی آلفا با نزدیک‌شدن به شهر مجبور بود که زره‌پوش‌های عظیم خود را با دشواری از دور و اطراف کاسچال‌های بمب و موترهای باربری نیمه‌تریلری که شورشیان اسلام‌گرا به عنوان موانع روی جاده‌ها کار گذاشته بودند، عبور دهند.

مسیر دست‌وپاگیر و پر از موانع گواه این نکته بود که شورشیان دست بالا را بر ۱۵۰۰ پولیس و سرباز افغان در این شهر دارند؛ سربازانی که با سلاح‌های پیش‌رفته امریکایی مجهز اند. این تیم به زودی متوجه شد که عبور آن‌ها از میان لاشه‌های موتر و خرابه‌های ساختمان، زمینه را برای مانور طالبانی که در شهر پنهان شده‌ بودند و تیراندازی می‌کردند، فراهم کرده است.

گلوله‌ نارنجک‌اندازها و مسلسل، ابتدا پراکنده و سپس همه به یک‌بارگی، با صدای بلند از آن‌سوی رج درختانی در شرق، می‌آمدند. رگه‌های آتش‌سوزی سنگین در عینک دید در شب کماندوها سبز می‌درخشید و تیم‌های دو و سه نفره طالبان به سوی نیروهای ویژه راکت شلیک می‌کردند و در میان انبوه درخت و تاک‌زارها ناپدید می‌شدند. نیروهای ایالات متحده با شلیک سریع مسلسل‌های کالیبر ۵۰ که بر فراز زره‌پوش‌ها و نفربرها نصب شده بودند، پاسخ می‌دادند. در یک نقطه یکی از سربازان فریاد زد: «حملات هوایی کدام گوری هستند؟». تقریبا مثل اینکه اشاره‌یی رسیده باشد، گلوله‌های توپ ۱۰۵ ملی متری از هلیکوپتر آتش‌بار AC-130 که در آسمان دور می‌زد شروع به باریدن روی مواضع طالبان روی زمین کرد. هلیکوپترهای تهاجمی آپاچی، هواپیماهای تهاجمی A-10، جت‌های جنگنده F-16 و هواپیماهای بدون سرنشین MQ-9 دروگر (Reaper) نیز به حملات هوایی پرداختند. یکی از سربازان امریکایی به TIME می‌گوید که جاده منتهی به شهر «جهنمی شده بود تمام عیار.»

جنگ افغانستان در واشنگتن اما اغلب مانند یک چاره‌اندیشی موقت به نظر می‌رسد. به گفته پنتاگون ماموریت‌های جنگی به طور رسمی در سال ۲۰۱۴ به پایان رسیده و نیروهای ایالات متحده فقط به عنوان «مشاور» در افغانستان خدمت می‌کنند و صلح در این کشور ممکن است قریب‌الوقوع باشد. آتش‌بس بی‌سابقه سه روزه در ماه‌ جون، در ماه جولای با گفت‌وگوهای سری ایالات متحده و طالبان در قطر دنبال شد. جنرال جان نیکلسون فرمانده ارشد ایالات متحده در افغانستان در ۲۲ آگوست گفت: «ما شاهد هستیم که استراتژی اساسا کارگر واقع شده و ما را به سمت مصالحه پیش می‌برد؛ هرچند ممکن است پایان آن، آن‌طور که ما پیش‌بینی کرده‌ایم نباشد.»

اما در ماه آگوست، طالبان، دشمن ۱۷ ساله امریکا در افغانستان مجموعه‌یی از حملات هماهنگ را در نقاط مختلف کشور، پیش از تعطیلات عید قربان، راه‌اندازی کرد. همانند حمله عید تت که در سال ۱۹۶۸ در جریان سال نو ویتنامی از سوی ویت کنگ و ارتش ویتنام شمالی راه‌اندازی شد، حمله‌ی طالبان پاسگاه‌های آسیب‌پذیر در هفت ولایت را هدف قرار داد و جان  تعداد زیادی از نیروهای افغان را گرفت.

حمله به غزنی که تقریبا تمامی ۱۸ ولسوالی این شهر را در بر گرفته بود، سازمان‌یافته و هماهنگ‌ترین حمله این مجموعه حملات سراسری در کشور بود. اثرگذاری غافلگیرکننده‌ی طالبان _ تصرف ولسوالی‌ها، تقریبا سرنگونی یک مرکز ولایت و قطع کوتاه‌مدت بزرگراه اصلی شمال-جنوب فقط در ۶۰ مایلی پایتخت _ پرسش‌های نگران‌کننده و سختی را در مورد وضعیت این جنگ مطرح می‌کند. نبرد غزنی آموزن بزرگی برای استراتژی نظامی طولانی‌مدت دولت ترمپ بود؛ استراتژی که بر دفاع از مراکز جمعیتی و واگذاری مناطق دور دست کشور به طالبان متمرکز است. این جنگ ثابت کرد که نیروهای ایالات متحده هنوز به طور مرتب برای نجات نیروهای افغان که برای مهار طالبان دست و پا می‌زنند، می‌شتابند؛ طالبانی که جان تازه‌یی گرفته اند. این واقعیت سخت نشان میدهد که برنامه آموزش، مشاوره و کمک به افغان‌ها تا بتوانند روزی خود شان از خود دفاع کنند، هزینه‌هایی را که ایالات متحده هنوز نزدیک به دو دهه از شروع جنگ و یک سال پس از اعلام استراتژی جدید از سوی رییس‌جمهور برای شکست دشمن، می‌پردازد، لاپوشانی می‌کند. همان‌طور که نبرد غزنی نشان می‌دهد، اغلب دشوار است که بتوان بخش «کمک» این برنامه را از یک ماموریت جنگی سنتی امریکایی تمیز داد.

به دلیل جراحات ناشی از چند روز کارگذاری و پخش ماین‌های کنارجاده‌یی، بمب‌های خمپاره‌یی و حملات راکتی طالبان، ۹ امریکایی توسط هلیکوپتر از میدان جنگ تخلیه شدند. دست‌کم دو سرباز پس از زخم‌های جدی در این جنگ، نشان «قلب‌های بنفش» دریافت کردند. از ۱۰ زره‌پوش کاروان ۱۳۳۳ دسته عملیاتی آلفا، هفت زره‌پوش از دست رفت. تیم نیروهای ویژه خودشان را خوش‌شانس می‌دانند: یک راکت سرشانه‌یی هلیکوپتری را که در حال انتقال یک سرباز مجروح بود، خیلی کم خطا کرد.

کشتار و ویرانی در این شهر ۱۵۰ هزار نفری نشان می‌دهد که جنگ هنوز برای افغان‌ها چقدر ویران‌گر است. براساس آخرین اطلاعات سازمان ملل متحد، در شش ماه اول سال جاری هر روز به طور میانگین هفت بزرگ‌سال و دو کودک افغان کشته شده و در همین مدت هر روز ۱۹ غیرنظامی مجروح شده‌اند. این ارقام نشان می‌دهندکه ۲۰۱۸ می‌رود که مرگ‌بارترین سال این جنگ شود. نسلی از افسران نظامی امریکایی که پس از یازده سپتامبر به عنوان دوم بریدمنان و تورن‌های تازه‌رو به این کشور اعزام شدند، حالا عمریست که با این جنگ درنده سر کرده‌اند. برخی از آن‌ها اکنون برای خود دگروال‌ها و جنرال‌های کارکشته با کودکانی هستند که وزن طولانی‌ترین جنگ امریکا را به ارث برده‌اند. اکثر سربازان _ امریکایی‌ و افغان _ که برای پس‌گرفتن غزنی جنگیدند، در یازدهم سپتامبر دوره ابتدایی مکتب را می‌گذارندند و قادر نبودند پیش‌بینی کنند که حملات یازدهم سپتامبر از چه پیچ‌وخم‌های بی‌شماری زندگی آن‌ها را سمت و سو خواهد داد.

این گزارش از محاصره چند روزه غزنی که طی مصاحبه‌های رو در رو با ده‌ها سرباز امریکایی‌ و افغان، فرمانده و شهروند برای تایم شرح داده شده است، نگاه اجمالی نادری را نسبت به تلاش‌های نظامی امریکا در افغانستان ارائه می‌دهد. وسعت این ویرانی قبلا گزارش نشده است. پنتاگون این اطلاعات را در دسترس عموم قرار نمی‌دهد و تایم تنها پس از ماه‌ها تلاش و گرفتن تاییدی به منظور همراهی سربازان در حال جنگ در افغانستان _ مدت‌ها پیش از آغاز حمله آگوست _ شاهد آن بود.

نبرد طالبان برای غزنی اینطور نبود که از ناکجاآباد نشأت گرفته باشد. طالبان فرصتی را در آشوب رو به گسترش افغانستان که ناشی از سال‌ها جنگ است، حس کردند. چند ماه می‌شد که پنج تیم نیروهای ویژه امریکایی که با ۱۵۰ کماندوی افغان کار می‌کردند، غزنی را برای جنگ با یک تهدید متفاوت ترک کرده بودند؛ جنگ با شاخه وابسته به دولت اسلامی رو به رشد که به نام دولت اسلامی خراسان شناخته می‌شود. این گروه که شاخه‌یی از گروه‌ تروریستی دولت اسلامی مستقر در سوریه است، در سال ۲۰۱۵ در افغانستان شکل گرفت و از طریق اجرای اعدام‌ها در محضر عموم، حمله به ساختمان‌های دولتی و راه‌اندازی حملات انتحاری، شهرهایی را در ولایت ننگرهار در شرق افغانستان به وحشت کشانده.

تلاش برای دفع دولت اسلامی خراسان یکی از بزرگ‌ترین عملیات مشترکی بود که تا به حال میان نیروهای ویژه ایالات متحده و افغان راه‌اندازی شده است. تا آگست ۲۰۱۸ دولت اسلامی خراسان نزدیک به ۲۰۰ جنگ‌جو و بخش بزرگی از قلمروش را از دست داد. منابعی در نیروهای ویژه به تایم می‌گوید که این ماموریت مشترک از نظر [طالبان] دور نماند. در تابستان، نیروهای امریکایی اطلاعاتی را دریافت کردند که نشان می‌داد طالبان از این که کماندوهای افغان و امریکایی مستقر در غزنی از این شهر رفته‌اند، مطلع شده‌اند.

طالبان نمی‌توانستند این خوش‌شانسی را که به آن‌ها رو کرده بود، باور کنند. انتقال تسلیحات و جنگ‌جو به غزنی کار دشواری نیست. راه‌های زیادی برای قاچاق تجهیزات به داخل شهر وجود دارد؛ راه‌های حمل و نقل قدیمی و وسایط نقلیه رنگ و رو رفته ساده که با ترافیک شهر جوش می‌خورند. برخی از مقامات محلی معتقدند که پرسنل امنیتی که محیط اطراف غزنی را محافظت می‌کنند، به طالبان اجازه ورود آزادانه داده‌اند.

با وجود سرنخ‌های اطلاعاتی، حملات اولیه طالبان در ۱۰ آگست، واشنگتن و کابل را غافلگیر کرد. نزدیک به ۱۰۰۰ جنگ‌جوی طالب به شهر و ولسوالی‌های اطراف آن هجوم بردند. شورشیان به ساختمان‌های دولتی و زندان مرکزی حمله کردند، یک برج مخابراتی را ویران کرده و یک ایستگاه تلویزیونی را آتش زدند. مقامات محلی پولیس و ارتش افغانستان موقتا کنترول چندین ساحه شهر را از دست دادند.

ستاد فرماندهی عملیات ویژه ایالات متحده برای پاسخ‌دادن به این حمله شتافتند و سه تیم ۱۲ نفره کلاه سبزها از گروه یکم نیروهای ویژه همراه با همتایان افغان شان از کندک دوم کماندو و سربازان متعارف پیاده‌نظام ایالات متحده از تیم رزمی غُند یکم استرایکر، فرقه چهارم پیاده‌نظام، در غزنی مستقر شدند.

برای مردان تیم ۱۳۳۳ دسته عملیاتی آلفا و حدود ۱۰۰ سرباز امریکایی و کماندوهایی افغان، دستورات ساده و سرراست بودند: کمک کنید دو هلیکوپتر نیروهای افغان که توسط طالبان در نزدیکی غزنی سقوط داده شده‌اند، محفوظ بمانند. آن‌ها می‌دانستندکه باید راه طولانی را در پیش بگیرند زیرا طالبان چنان امتداد مسیرهای مستقیم به غزنی را ماین‌گذاری کرده بودند، که دیگر غیرقابل عبور بود. آنچه که قبلا معمولا ۶۰ مایل سفر به سمت غرب از ولایت پکتیا بود، حالا ۱۶۰ مایل شده بود. سربازان سلاح‌های خود را پر کردند و سوار زره‌پوش‌های RG-33 و M-ATV شدند و کاروان شب‌هنگام غرش‌کنان به سمت بزرگ‌راه ۱ به راه افتاد. بزرگ‌راه ۱، یک جاده دو خطه ۳۰۰ مایلی باستانی است که در وصل‌ کردن کرسی دولت در کابل به قندهار، به عنوان شریان اصلی عمل می‌کند.

طالبان می‌دانستندکه امریکایی‌ها می‌آیند و می‌دانستند که از کجا می‌آیند. تنها یک راه بود. بنابراین شبه‌نظامیان با نارنجک ‌انداز و هاوان و AK-47 های شان منتظر نشستند.

سربازان تیم ۱۳۳۳ دسته عملیاتی آلفا به هلیکوپترهای ساقط‌شده هیچ وقت نمی‌رسیدند. در عوض آن‌ها پنج روز بعد را در جنگ با صدها جنگ‌جوی طالب سپری کردند؛ سلسله‌ی بی‌پایان از جنگ‌های همزمان که باعث نابودی وسایل نقلیه و مجروح‌شدن اعضای واحد آن‌ها شد. بریدمل این گروه که مانند دیگران، با تایم به شرط پنهان ماندن نامش در این گزارش صحبت کرد، گفت: «من هرگز در طول ماموریتم تا این حد [نارنجک‌انداز] ندیده بودم.»

تیم ۱۳۳۳ دسته عملیاتی آلفا و واحدهای متعلق به آن، در مواجهه با حملات مکرر از این دست نتوانستند تا حدود ۱۷ ساعت بعد به شهر رخنه کنند. سربازان به پاسگاه موقتی کوچک در حومه‌ی غزنی که نیروهای ویژه‌ ایالات متحده قبل از ۲۰۱۴ در آن مستقر بودند، منتقل شدند. آن‌ها حتی در آن جا هم ایمن نبودند. در عرض ۲۵ دقیقه پس از رسیدن به این پاسگاه، صدی خمپاره‌یی در فضای اطراف پیچید و به دیوار پشتی پناه‌گاه چوبی که در آن دو سرباز افغان استراحت کرده بودند، اصابت کرد. رییس اطلاعات تیم ۱۳۳۳ دسته عملیاتی آلفا به یاد می‌آورد که ضربه‌ی تکان‌دهنده‌ شلیک هاوان، زمین زیر پای سربازان را به لرزه درآورد و به دنبال آن صدای شلیک تفنگ بلند شد. در حالیکه امریکایی‌ها و سربازان افغان تلاش می‌کردند زیر پوشش محافظتی موضع بگیرند، هلیکوپترهای آپاچی در بیرون محوطه قرارگاه برای شکار جنگجویانی که مسئول این شلیک‌ها بودند، پایین آمدند، ساحه اطراف را با تیراندازی پوشش داده و برای لحظه‌یی حملات را فرو نشاندند.

تا آن زمان آفتاب طلوع کرده و از شدت نبرد به اندازه‌یی که بتوان اردوگاه را برپا کرد، کاسته شده بود. هنگامی که سربازان افغان توانستند تجهیزات جنگی خود را آماده کنند، معلوم شد که بسیاری از آن‌ها هنگامی که جنگ در سال ۲۰۰۱ شروع شده بود، کودکی بیش نبوده‌اند. برخی از سربازان پیاده‌نظام برخلاف اعضای تیم نیروهای ویژه با بدن پوشیده از خال‌کوبی، هنوز چهره‌ی کودکانه و یک نوجوان را داشتند. همه برای بازگشت به نبرد مصمم بودند. طالبان از سال ۲۰۱۵ به این سو موفق نشده بود مرکز ولایتی را تصرف کند و این بار هم قرار نبود این مسأله در پیش چشم این سربازان اتفاق بیافتد.

در روز دوازدهم آگوست تیم ۱۳۳۳ دسته‌ی عملیاتی آلفا، آماده‌ی یک ضدحمله شد. تیم ۱۲۱۲ دسته‌ی عملیاتی آلفا که شب‌هنگام به غزنی رسیده بود، نیز قرار شد به داخل شهر هجوم ببرد. علاوه بر این، قرار شد شصت کماندوی افغان و تصویربرداری هوایی هواپیماهای بدون سرنشین MQ-9 Reaper از این دو تیم پشتیبانی کنند. هدف تامین امنیت تسهیلات دولتی، فرماندهی پولیس، زندان و مرکز شهر بود که زیر حمله‌ی طالبان قرار داشتند. طرح عملیاتی با نیروهای افغان که ۱۰۰ مورد تلفات ناشی از دو روز جنگ پی‌در‌پی را متحمل شده بودند، هماهنگ شد. اعضای تیم وقتی که قرارگاه را ترک و به سمت شهر حرکت کردند، می‌توانستند اجساد فاسد شده‌یی را ببینند که در مقابل ساختمان‌های سوخته افتاده بودند.

برای شهروندان غزنی، این صحنه‌ها، صحنه‌های آخرالزمانی بودند. هوای شهر را صدای تیراندازی گرفته بود؛ صدای شلیک راکت و انفجار ناشی از حملات هوایی در آسمان پیچیده بود. 

با نزدیک‌شدن نیروها به شهر، سیلی از شهروندان دیده می‌شد که آنچه را توانسته بودند در بغل گرفته و در حال فرار از جنگ بودند. آن‌ها به دنبال امنیت در شهرهای مجاور یا حتا کابل، پای پیاده به سمت شمال راه افتاده بودند. پشت سر آن‌ها، گروه‌های کوچکی از جنگ‌جویان طالبان در کوچه‌های تنگ و مارپیچ غزنی صف کشیده بودند.

شورشیان به زندان غزنی در ضلع جنوب‌شرقی شهر یورش برده بودند تا جنگ‌جویان زندانی را آزاد کنند، اما این تلاش در نهایت خنثی شد. تلاش آن‌ها برای رخنه به ساختمان مقام ولایت نیز باطل شد. اما طالبان جنگ سختی را در جاده‌های شهر در داده بودند. در یک مورد، هنگامی که کاروان تیم ۱۳۳۳ آلفا در حال پیش‌روی به سمت شهر بود، سه طالب از کوچه‌یی ظاهر شده و راکتی را شلیک کردند که به برج متحرک زره‌پوشی که مسلسل بر آن نصب شده بود، اصابت کرد و عضو گروه نجات نیروی هوایی را زخمی کرد. پارچه‌های فلز و تکه‌های آوار وارد زره‌پوش شدند. هوا غلیظ و زننده بود.

مسلسل‌چی زره‌پوش دیگر سلاح خود را به سمت جنگ‌جویان طالبان نشانه رفت که پشیمان شده بودند چرا نتوانستند همه‌ی سرنشینان موتر را بکشند. مسلسل‌چی با شلیک گلوله هر سه شورشی را نقش زمین کرد. اما عضو گروه نجات شدیدا زخمی شده بود. یک سرباز جوان در یکی دیگر از زره‌پوش‌ها نیز چره خورده بود که در نهایت به از دست دادن یکی از چشمانش منجر خواهد شد. به گفته‌ی افسران نیروهای امریکایی در افغانستان، نام هیچ‌یک از این دو نفر در عموم برده نشده است اما بعدا هر دو جایزه «قلب بنفش» دریافت کردند. (به رغم ماموریت خطرناک آن‌ها، ارتش ایالات متحده از این سربازان به عنوان «مشاوران» نام می‌برد.) هنگامی که یک هلیکوپتر نجات برای تخلیه زخمی‌ها از راه رسید، راکتی در فاصله ۱۵۰ فوتی آن فرود آمد.

از حملات بدون وقفه مشخص بود که نیروهای ایالات متحده مجبور‌ند که در مرکز ولایتی غزنی ـ ساختمان مقر دولت محلی ـ برای اطمینان از این‌که کنترول آن به دست طالبان نمی‌افتد، ماندگار شوند. تیم ۱۲۱۲ آلفا از ۱۳۳۳ جدا شد و در آن‌جا ستاد مشترکی را با نیروهای افغان ایجاد کرد. سربازان از پنجره‌های باز خود‌شان را دور نگه می‌داشتند و تلاش می‌کردند روی بام ساختمان از چشم تک‌تیراندازانی که در خارج از دروازه‌های این ساختمان محافظت‌شده موضع گرفته و منتظر تیررس تمیز بودند، پنهان بمانند.

در دو روز بعد، طالبان بر ‌مناطقی در اطراف شهر غزنی که از استحکامات دفاعی کم‌تری برخوردار بود، متمرکز شدند. تیم‌های کماندویی و قطعه خاص ضد تروریسم جست‌وجوی خانه به خانه را برای پاک‌سازی محله‌های شهر از جنگ‌جویان طالبان آغاز کردند. آن‌چه که برای سربازان امریکایی قابل ‌توجه واقع شد، جسارت تاکتیکی طالبان در نبرد غزنی بود. تیم ۱۳۳۳ آلفا و سایر تیم‌ها پیش از این نیز در غزنی مورد حمله قرار گرفته بودند. اما این حملات معمولا در قالب «بزن و فرار کن» راه‌اندازی می‌شدند. طوری که جنگ‌جویان طالبان راکت یا گلوله‌یی را هوایی شلیک می‌کردند و بعد درون جمعیت محلی گم می‌شدند. در طی این محاصره اما، شورشیان در روز روشن روی جاده‌های راه می‌رفتند، به زره‌پوش‌های امریکایی شلیک می‌کردند و این همه در حالی‌ اتفاق می‌افتاد که می‌دانستند هواپیماهای جنگی ایالات متحده از بالا آن‌ها را شکار می‌کند. گروه‌بان این تیم می‌گوید که «از منظر نظامی، این طور حملات بسیار هوش‌مندانه نیست. زیرا آن‌ها حمله می‌کنند و معمولا کشته می‌شوند. اما اگر آن‌ها آن چه را که باید از سر راه شان بردارند، حدس می‌زنم که آن‌ها احساس می‌کنند که پیروز هستند.»

در جریان محاصره‌ی غزنی به نظر می‌رسید که طالبان دارای منبع نامحدود و بی‌حد و ‌حصر راکت‌‌انداز طوری که گاهی اوقات ۲۰ یا ۳۰ گلوله را در یک زمان شلیک می‌کردند. وسایل نقلیه نیروهای امریکایی یکی پس از دیگری از پا در آمدند و یک واحد دیگر در حالی که خود‌شان در معرض آتش دشمن قرار می‌داد، می‌آمد تا با طناب آن‌ها را از منطقه‌ی کشتار بیرون بیاورد. طالبان تمام قدرت آتش‌باری خود را در شهر به کار گرفته بودند و نیروهای افغان و امریکایی مجبور بودند با آن مقابله کنند.

اما علاوه بر زره‌پوش، تسلیحات پیش‌رفته و آموزش عالی، ایالات متحده از یک برتری عمده دیگر نیز برخوردار بود: حملات هوایی؛ تسلط بر هوا. ارتش می‌گوید که در عملیات غزنی ۷۳ بمب و موشک پرتاب کرده است. تا روز پانزدهم آگوست، تیم سوم متشکل از نیروهای ویژه و واحدهای اضافی وارد غزنی شده بودند. به لطف حملات هوایی، طالبان شروع به عقب‌نشینی کردند. نیروهای ایالات متحده اعلام کردند که ۲۲۶ طالب در جریان عملیات کشته شده‌اند.

طبق معمول هر دو طرف اعلام پیروزی کردند. طالبان حتا پس از این‌که از شهر غزنی بیرون رانده شدند، اعلام کردند که با این عملیات پیام واضحی را به رییس‌جمهور دونالد ترمپ فرستادند. در بیانیه‌ی این گروه آمده است که «فتح این شهر بیان‌گر ناکامی استراتژی اخیر امریکا است. تجربه‌ی غزنی ثابت کرد که هیچ کمربند دفاعی شهرها نمی‌تواند مهارت تهاجمی مجاهدین را تاب بیاورد.» در حقیقت، به نظر می‌رسد که ارزش استراتژیک حمله غزنی، توییت‌ها، تیتر اخبار و فیلم‌هایی ویدئویی است که شبکه‌های اجتماعی را در نوردید. فیلم‌هایی که نشان می‌دهند طالبان مسلح با بی‌پروایی آزادانه در مرکز شهر گشت‌وگذار می‌کنند.پیام واضح بود: طالبان همچنان یک دشمن قوی است که هر زمانی که جنگ‌جویان آن بخواهند بدون در نظر گرفتن گفت‌وگوهای صلح و امید برای مصالحه، می‌توانند حمله کنند.

از دید نیروهای ایالات متحده و ارتش افغانستان، نبرد غزنی موفقیت‌آمیز بود. سربازان افغان هرچند که برای برگرداندن ورق به نفع خودشان، به شدت وابسته به نیروهای ویژه و حملات هوایی ایالات متحده‌اند، اما ایستادند،‌ جنگیدند و دشمن را در عرض پنج روز پس زدند. کماندوهای افغان به خاطر عملکرد شان در میدان جنگ، احترام به دست آوردند. نوح اولسون ۲۰ ساله متخصص ارتش می‌گوید: «آن‌ها بدون شک قوی شده‌اند. آن‌ها همان‌قدر که می‌خواهیم، می‌خواهند این [جنگ] را پایان دهند.» افسر ارشد نیروهای امریکایی در افغانستان حمله را یک «ناکامیابی» از یک دشمن رو به نابودی اعلام کرد. دگرمن ارتش، مارتین ادونل، سخن‌گوی ائتلاف نظامی تحت رهبری امریکا در کابل گفت: «از لحاظ تاکتیکی، عملیاتی و استراتژیک، طالبان با این حمله‌ی ناکام به هیچ‌چیزی دست نیافتند جز تیترهای جذاب اما بی‌اهمیت.»

همانند بسیاری از روایاتی که از افغانستان سرچشمه می‌گیرند، حقیقت اما جایی در وسط نهفته است. با نگاهی به خسارات ناشی از جنگ در شهر غزنی، اعلام یک پیروزی واقعی برای هرکسی دشوار بود. دود از لاشه‌ی ساختمان‌های سوزانده‌شده بلند بود. فروشگاه‌هایی که به پیشواز عید، از کالا و اجناس پر شده بود، حالا چیزی جز غلاف فلزهای سیاه و در هم پیچ‌خورده نبودند.

خون‌ریزی و کشتار نیز آشکار بود. اتاق‌های شفاخانه ولایتی غزنی از بیماران در سنین مختلف که در جریان حمله زخمی شده بودند، پر شده بودند. داکتر عبدالبصیر رامکی ريیس این شفاخانه گفت که تا ۱۶ آگوست شمار کشته‌شده‌ها به ۱۵۰ و زخمی‌ها به ۲۶۵ رسیده است. او گفت: «بسیاری از آن‌ها زنان و کودکان بودند. همه‌ی مردم افغانستان از این خشونت خسته شده‌اند.» (گزارش سازمان ملل متحد در رابطه به غزنی از «رقم غیرقابل تایید» نقل کرده است که تعداد تلفات غیرنظامیان را بیش از ۱۵۰ نفر می‌گوید.)

برید جنرال دادان لونگ، فرمانده قول‌اردوی ۲۰۳ ارتش ملی افغانستان به تایم گفت که ۱۱۲ سرباز ارتش و پولیس افغانستان کشته و ۵۶ تن دیگر زخمی شده‌اند. او گفت که تیمش در حال بررسی وضعیت امنیتی است تا از حملات آینده جلوگیری کند. او گفت: «ما باید مطمئن شویم که این اتفاق هرگز دوباره رخ نمی‌دهد.»

اما اتفاقات بعد از جنگ نشان می‌دهند که چرا این قول بعید است که حفظ شود. در ۱۷ آگست اشرف‌غنی رییس‌جمهور افغانستان وارد مقر نظامی مشترک در مرکز ولایت غزنی شد. او پاکستان را به خاطر حمله‌ی طالبان مقصر دانسته و گفت که بسیاری از جنگ‌جویان دخیل در جنگ غزنی، پس به پاکستان رفته‌اند. اسلام‌آباد دیر زمانیست که به خاطر فراهم‌آوری پناه‌گاه امن برای طالبان افغان، مقصر دانسته می‌شود و غزنی در نزدیکی مناطق قبیله‌یی ایالات خیبر پختون‌خواه و بلوچستان پاکستان قرار دارد.

غنی ادعا کرد که جنرال قمر جاوید بجوه رییس ستاد ارتش پاکستان به او از طریق تماس تلفنی اطمینان داده بود که به فعالیت‌های بین‌المرزی شورشیان پس از انتخابات ۲۵ جولای پاکستان اجازه داده نخواهد شد. غنی گفت: «من حالا جواب می‌خواهم. آن‌ها از کجا آمدند و چرا در شفاخانه‌های شما درمان می‌شوند؟» (پاکستان هرگونه دخالت را رد کرده است).

فقدان مسلم هماهنگی میان نیروهای امنیتی افغانستان به موفقیت اولیه حمله طالبان به غزنی کمک کرد. به گفته‌ی افسران افغان، پولیس محلی با کم‌بود منابع و مهمات روبه‌رو بود و در برقراری ارتباط مشکل داشت. علاوه بر این، دو سرباز امریکایی به تایم گفتند که شنیده‌اند سربازان ارتش ملی افغانستان به صورت تصادفی به واحدهای خودشان و همچنین کاروان نیروهای امریکایی شلیک کرده‌اند. وقتی از فرماندهی نظامی ایالات متحده در مورد حکایت شاهدان عینی پرسیده شد، گفتند که این گزارش‌ها هنوز تایید نشده‌اند. اگر درست باشد، عدم آمادگی نیروهای افغان نشان می‌دهد که آن‌ها ممکن است تا چند وقت آینده به «همکاری‌های» نیروهای ویژه ایالات متحده نیاز داشته باشند.

هنگامی که جنگ بالآخره فروکش کرد، سربازان ایالات متحده منتظر بازگشت به پایگاه‌های خود در منطقه بودند؛ جایی که آن‌ها آب جاری، تشناب و غذایی دارند که در جعبه آماده نمی‌شود. بیش از یک هفته جنگ، امکان بازگشت به امکانات رفاهی مقری که دیر زمانیست ایجاد شده را به ویژه جذاب می‌کند. تقریبا همه‌ی اعضای تیم خطر مرگ را پشت سر گذاشته بودند و خود‌شان را خوش شانس می‌دیدند که زنده ماند‌‌‌ه‌اند. یکی از سربازان، نیمه‌شوخی و نیمه‌جدی گفت: «آفتاب بخت ما رو به غروب است. هنوز پنج ماه دیگر این‌جا هستیم. بالآخره با شماره‌ام تماس گرفته خواهد شد.»

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی